رضـا رضـاپور | سایت شخصـی

امیر المومنین علی علیه السلام:« النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا » مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رخت می بندند بیدار می‌شوند.

رضـا رضـاپور | سایت شخصـی

امیر المومنین علی علیه السلام:« النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا » مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رخت می بندند بیدار می‌شوند.

رضـا رضـاپور | سایت شخصـی

به نام خدای بی همتا
سرآغاز هر دفتری هر چند دفتر مجازی، به نام خالق یکتا است.خدا را شاکرم که نعمت عمر را به ما ارزانی بخشید تا بتوانیم از این نعمت بزرگ در راه شناخت عظمت حق تعالی و قرب به او قدم برداریم ان شاء الله.

آخرین مطالب

 

من عشق را با تو تجربه کرده ام

دل من تو را می خواهد.

هر چند قله ی بلند تو،

پاهای کوتاه را شکسته

من با پای بلند عشق تو می آیم…

صدای مهربان تو

حتی از زبان رنج ها به گوش می رسد.

من برای تو بی تابم.

می توانم همچون راه های کوهستان

سختی ها را در پیچ و تابم هضم کنم

این گونه تا قله های بلند، راهی نیست.

من عشق را با تو تجربه کردم

تو خستگی تکرار را شکستی

تو رفتن حتی در بن بست ها را نشان دادی.

 در پشت درهای بسته،

فریاد هم، توجیه ماندن است.

استاد علی صفایی حائری

عین-صاد

 


دریافت

مدت زمان: 59 ثانیه 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۲:۰۴
رضا رضاپور

نائب الزیارتان بودم ...

 

سفر من که به همراه مادربزرگم بود به پایان رسید.سفر به کشور عراق و زیارت ائمه اطهار آن دیار که به صورت زمینی صورت گرفت.هدف اصلی کربلایی شدن مادربزرگمان بود و الحمدلله که به واقعیت پیوست و ایشان توفیق زیارت را یافتند.در هفت روزی که در عراق به سر بردیم در شهر نجف اشرف ،مسجد کوفه ،قبرستان معروف وادی السلام و مسجد سهله و در کربلای معلی حرم سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین علیه السلام و ابالفضل العباس و شهدای کربلا و تل زینبیه و خیام اهل بیت را زیارت کردیم.در مسیر رفت به کاظمین نیز دو ساعتی را در سامراء توقف کردیم و به زیارت امام هادی علیه السلام و امام حسن عسگری علیه السلام و مادر  و عمه بزرگوار امام زمان عجل الله تعالی فرجهم پرداختیم و در اخر به کاظمین رسیدیم و یک شب در این شهر پربرکت اقامت گزیدیم و از جوار امام موسی کاظم و امام جواد  علیهما السلام پدر و فرزند بزرگوار امام رضا علیه السلام بهره بردیم.در این سفر به یادتان بودم و از ذهن بنده به دور نبودید و برایتان عاقبت بخیر و استجابت دعاهایتان را از خداوند منان خواستار بودم

 زنده کدام است بر هوشیار                                    آن که بمیرد به سر کوی یار


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۷ ، ۱۶:۱۷
رضا رضاپور

عاشورا ، صحنه ی دلدادگی

      وقتی تک تک صحنه ها و حوادث روز عاشورا را در ذهن خود تجسم می کنیم چیزی جز زیبایی و دلدادگی را نمی بینیم. عاشقی، آن هم عاشق معبود شدن زیباست و امام حسین علیه السلام و یارانش به معنای اَتَم و اَکمل عاشق یار بودند و در این راه سر تسلیم بر سجاده ی عشق الهی زدند و اوج این عاشقی زمانی بود که همسران و فرزندان خود را فدای معشوقشان کردند و به راستی آنجا که حضرت زینب کبری سلام الله علیها با آن همه صحنه های دلخراش از دست دادن برادر و برادر زاده و ... فرمود: من چیزی جز زیبایی ندیدم.

       دکتر الهی قمشه ای در سخنرانی خود در رابطه با عشق و عاشقی امام حسین علیه السلام می فرماید که : « بسم الله یعنی من نباشم، هواهای من نباشد، دل من نباشد، تو باشی.این شهادت ماست. اگر کسی شوق شهادت در کربلا دارد بسم الله بگوید. بسم الله به معنی حقیقی کلمه یعنی اسم خود را از دفتر هستی پاک کنی و تمام آرزو و آمال و هواهای خود را خط بکشی و بگویی: إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ و همه چیز رو فدای یار کند.

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است                      فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

       باید عاشق بود همچون امام حسین علیه السلام که زمانی که فریاد هل من ناصر ینصرنی را بر زبان آورد در واقع همه را به عاشقی دعوت کرد که من می خواهم خود را برای معشوقم فدا کنم.ایا کسی هست که مرا یاری کند تا فدای حق شوم؟! خود را فدا کردن برای یار زمان ندارد، مکان ندارد، عاشورا ندارد. هر روز صبح عاشوراست و هر جا که قدم می زند کربلاست. لحظه لحظه باید تصمیم گیری کرد که من باشم یا او و یار باشد. ابن زیاد تصمیم گرفت که حق را فدای خود کند و خودش را شهید نکرد و حر آزاده خود را فدای یار کرد و شهید شد و حق را فدای خود نکرد.»


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۵۷
رضا رضاپور

قرار عاشقی ...

ساعت 10 صبح روز 5 شنبه سوم محرم الحرام 1440

قرار دیدار با 135 شهید گمنام در خیابان آزادی روبروی دانشگاه تهران.

من هم آمده بودم به پاس رشادتهایشان که بدون چشم داشتی رفته بودند. هنگامی که از امیرآباد کوی پسران دانشگاه به میدان انقلاب می آمدم پیرمردی از شلوغی خیابان ها سوال کرد که البته سوالش از روی شیطنت و باز کردن بحث های بی نتیجه بود. می گفت که 30 سال و اندی است که جنگ تمام شده و چرا تاریخ رو شخم می زنند و خانواده هایی که عزیزانشون شهید شدند رو با یادآوری این چنین مراسم هایی دوباره ناراحت می کنند؟ جواب برای سوالش داشتم ولی چون احساس کردم سوال پیرمرد از روی شیطنت بود از پاسخ دادنش خودداری کردم و سکوت رو برگزیدم.حال آنکه وقتی کشورهای دیگه برای کسانی که تو کشورشون تاثیرگذار بوده اند یادبود و ... برگزار می کنند ولی ما برای این شهدا که از خون پاک خودشون گذشتند تا سرزمینمون ایران به دست بعثی های کثیف نیوفته مراسم و یادواره نگیریم. این جواب محبت های اونا نیست.ما تو این عرصه کم کاردیم و نتونستیم شهدا و اون اخلاصی رو که برای هدفشون داشتیم به مردم نشون بدیم. از طرفی این خانواده های شهدا که هنوز هنوزه از عزیزانشون خبری نیومده همچنان منتظر اون یوسف گمگشته شون هستند و این چنین مراسماتی کمترین کاری که می کنده به اونا دلداری می ده.

جاتون خالی بود و به این شهدا غبطه می خوردم.غبطه از اینکه همه چیزشون رو گذاشتن برای این مملکت برای اسلام و برای راه حسین علیه السلام که ما بتونیم راحت زندگی کنیم و وامصیبتا که من و شما قدردان اون رشادت ها نیستیم. البته من برای خودم اومده بودم برای اینکه شاید بتونم تو این مراسم ها به خودم بیام و از دنیای غفلت عبور کنم که من کجا و شهدا کجا؟

خیابون ها پر بود از کسایی که احساس می کردند دینی به گردنشون هست و حضورشون تنها کاریه که از دسشتون بر می یومد و شاید مرهمی به دل شکسته خودشون باشه که از خودشون دلگیر شده بودند.

خدا ما رو ببخش

به خاطر کارایی که باید می کردیم و نکردیم

به خاطر کارایی که باید نمی کردیم و کردیم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۳۳
رضا رضاپور

یک هفته ای است که تو در کنارمان نیستی هر چند یادت در دل و جانمان جای دارد.خواهر عزیزم در این سی سالی که با هم بودیم و در کنار هم عمر سپری می کردیم آرزوی هم چنین روزی را می کردیم.روزی که با چهره ای خندان از تجرد به تاهل گام برداری.گاه به اتاقت که پر از کتاب بود و تنهاییت را در انجا سپری می کردی مراجعه می کنم و می بینم فقط خاطراتت برایمان باقی مانده و بغض تمام وجودم را فرا می گیرد و می خواهم اشک بریزم.من تا آن روز می پنداشتم آدم احساسی نیستم اما آن روز خلافش ثابت شد و از فراقت اشک ریختم.حال این حال و روز من است منی که طاقت دوری ایت را به جان خریده ام که خوشبختی ات را در کنار همسرت تماشاگر باشی.می دانی دلم برای بابا و مامان می سوزد که چه خون دل ها برای بزرگ کردنمان کشیده اند و چه رنج ها برای آینده مان برده اند و حال به جای آن که در کنارشان باشیم و به پاس آن مو سفید کردن ها برایمان از عزیزانمان تشکر و مونس شان باشیم یک آن دست تقدیر و سرنوشت ما را به صدها کیلومتر دورتر ها می برد و تنها نوازش گر دستان عزیزانمان صدایی است که از پشت گوشی هویدا می شود. من اصلا دور بودن و دور زیستن از عزیزان را نمی پسندم اما چه باید کرد چاره ای جز این نیست.

خواهر عزیزتر از جانم این را خوب بدان که اگر چه از ما دوری اما حضورت، صدایت،خاطراتت و تمام انچه که در این سی سال از خود به یاد گار گذاشته ای در وجودمان و در دلمان همیشه همراه و مونس ماست.این را بدان که زندگی ارزش رفتن و دور بودن از عزیزان را دارد چرا که انچه عزیزان دوست دارند خوشبختی و سعادت بخیری شماست.زندگی اگر چه به خصوص در این دوره بسیار سخت است اما انچه زندگی زنا شویی را زیبا می کند محبت است و در کنار هم بودن است.زندگی زمانی به شیرینی منتهی می شود که از سختی ها و مشکلات و سربالایی های آن با کمک هم به سلامت عبور کنید و بر مشکلات فایق ایید.

خدا را شاکرم که از انتخابت نهایت رضایت را داری و قدر همسرت را بدان و برای این در کنار هم بودن تمام سعی و تلاشت را بکن.هنوز تابلوهای نقاشی ات بر دیوار هال با امضایی که به نام بابا نقش بسته غوعا می کند و مرغ عشق هایت هنگامی که به آواز سخن می گویند یاد نام بردن اسم مرغ عشق هایت می افتم که می گفتی آفرودیت.

خلاصه سخن به درازا کشید اما این را بدان که دل و جان ما برایت سخت می تپد.

دوستدارتان رضا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۴۱
رضا رضاپور

به نام او

روز جمعه ۹ شهریور حدود ساعت ۶ بعد از ظهر به دیار کریمه اهل بیت حضرت بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها از صحن مسجد اعظم بعد از اذن دخول وارد حرم شدم و بعد از سلام از جانب خود و عزیزان عزیزتر از جانم، درد و دلی با ایشان نمودم و آرام آرام از کنار ستون های مسجد اعظم سفر عشق را آغاز کردم.خدا را شکر که بار دیگر توفیق زیارتتان برایم حاصل شد و صد هزار مرتبه شکر که شما را دارم تا بتوانم با شما خلوتی داشته باشم.

سطح اول حوزه برای بنده رو به اتمام است و خدا را شکر می کنم که با تمام سختی هایی که داشت تمام شد.به طورکلی زندگی خوابگاهی و اینکه از خانواده دور باشی و از طرفی هزاران هزار فکر تو را درگیر خود می کند سخت و طاقت فرساست ولی آنچه تاب تحمل را بالا می برد همین وجود مبارک عمه جان است که به ما امید و تحمل مشکلات را آسان می کند.

این مرحله از زندگی هم پرونه اش بسته شد و مرحله جدید و پیش روی بنده شروع سطح دو حوزه و از آن مهم تر مطالعات رشته مورو علاقه ام است که از همین امروز به امید خدا شروع آن را برای خود اعلام و در این ره اقدام خواهم کرد.آنچه از خدای خود و از بی بی جان خواستارم پایداری و استقامت در این راه است و اینکه هر قدمی که برداشته می شود برای خدا باشد و بس.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۳۰
رضا رضاپور

ماجرای این کتاب در مورد ایلیا ایلیچ آبلوموف است.مردی ۳۲ ساله که هیچ اثری از تفکر و تمرکز حواس در او دیده نمی شود اما بسیار مهربان، خوش قلب، ساده و صد البته عشق لم دادن است.

حالا ایلیا ایلیچ در خانه است و دوست دارد همیشه در خانه بماند و روی کاناپه دراز بکشد. دوست دارد همیشه بدون ذره ای جابه جا شدن استراحت کند و مدام لم داده باشد. آبلوموف دوستان زیادی دارد اما تنها یک دوست واقعی دارد که سعی می کند او را به زندگی برگرداند. آندره ایوانویچ شتولتس تلاش می کند که آبلوموف به زندگی اجتماعی برگردد و تمام عمر خود را در خانه تباه نکند. اما آبلوموف، آبلوموف تر از آن است که تکانی به خود بدهد.

امروزه در روان شناسی آبلومویسم واژه ای است برای بیان ویژگی های روانی شخصیتی مبتلا به بی دردی درمان ناپذیر و بی ارادگی و ضعف نفس. این ویژگی ها ممکن است در جامعه ای به صورت بیماری مزمن و همه گیر درآید، چنان که از خصوصیات ملی آن جامعه شود.

اطلاعات کتاب

کتاب آبلوموف

نویسنده: ایوان گنچاروف

ترجمه: سروش حبیبی

انتشارات: فرهنگ معاصر

تعداد صفحات: ۹۱۲

قیمت: ۳۸۰۰۰ تومان

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۰۴
رضا رضاپور