رضـا رضـاپور | سایت شخصـی

امیر المومنین علی علیه السلام:« النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا » مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رخت می بندند بیدار می‌شوند.

رضـا رضـاپور | سایت شخصـی

امیر المومنین علی علیه السلام:« النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا » مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رخت می بندند بیدار می‌شوند.

رضـا رضـاپور | سایت شخصـی

به نام خدای بی همتا
سرآغاز هر دفتری هر چند دفتر مجازی، به نام خالق یکتا است.خدا را شاکرم که نعمت عمر را به ما ارزانی بخشید تا بتوانیم از این نعمت بزرگ در راه شناخت عظمت حق تعالی و قرب به او قدم برداریم ان شاء الله.
راه های ارتباطی:
Email:rezapourca@yahoo.ca

آخرین مطالب

در سومین روز از اردی بهشت ماه 98 مصادف با اعیاد شعبانیه و هم چنین زاد روز یکی از دوستان گلم سعید جمشیدی برنامه سفر زیارتی چند ساعته را با دوستان در میان گذاشتم. الحمدلله همه پایه بودند. ساعت 14 سفر آغاز شد.مبدا شهر قم و مقصد 130 کیلومتری جنوب یعنی مشهد اردهال کاشان و روستای شاعر زیبا سخن سهراب سپهری. این سفر یک مزیت خوبی که دارد این است که می توانی در آن واحد از چند بخش لذت بری. از بعد معنوی می توانی در طول مسیر از چهارده امامزاده زیارت کنی و روحت را آرامش دهی. در مسیر هر جا امامزاده ای می دیدیم توقف می کردیم و شده برای 5 دقیه ای هم شده به زیارتش می شتافتیم. اما از حیث فرهنگی نیز این مسیر ارزش دیدن دارد از زیارت آرامگاه سهراب سپهری که در روستاهای این دیار زندگی می کرده و حتی منزل شخصی اش هنوز پا برجاست گرفته تا قلعه های موجود که سر به آسمان دارند. . و اما از بعد طبیعت گردی نیز این مکان حرفی برای گفتن دارد از باغات سرسبزش گرفته تا کوه و دشت و هوای معتدل آنجا که انسان از بودن در آن لذت می برد.

اما مهم ترین هدفمان از این سفر زیارت مضجع شریف سلطان علی فرزند امام محمد باقر بوده اند که برای هدایت و پاسخگویی مشکلات مردم مدت 3 سال در حوزه کاشان فعالیت داشته اند و همین فعالیت وی موجب شد تا والی آن زمان فردی به نام ارقم شامی را که در کشتن امامان معروف بوده را به همراه شصت هزار نیرو به آن دیار بفرستد. در این درگیری‌ها تعداد زیادی از یاران امام به شهادت رسیدند و حضرت سلطانعلی نیز پس از استفاده از چوبه تیر( بنا به روایتی ۸۰ چوبه داشت) با شمیر به مبارزه برخاست و پس از جنگ‌های تن به تن، ضعف بر ایشان غلبه نمود و از اسب فرو افتاد و خون از پیشانی‌اش جاری شد.

در چنین حالی، لشکر ارقم به محل مبارزه آمده و مردم خابه و معدود افراد باقی مانده در کنار حضرت، فرار کردند و ارقم به بالین حضرت(ع) آمد و سرِ مطهرش را جدا کرد.

هنگامی که مردم فین و کاشان از ماجرای به شهادت رسیدن حضرت سلطانعلی(ع) با خبر شدند، گریان و نالان به محل مبارزه رفتند و حضرت و سایر شهدا را دفن کردند.محل دقیق شهادت ایشان در دربند ازناوه است که با نام قتلگاه در منطقه اردهال شناخته می‌شود، پس از اینکه خبر شهادت حضرت سلطانعلی‌بن امام محمد باقر(ع) به مردم فین رسید، سراسیمه به طرف اردهال حرکت کردند ولی زمانی به آنجا رسیدند که حضرت به شهادت رسیدند، مردم فین آن حضرت را در قالی ‌پیچیدند و در نهر آبی که در نزدیکی منطقه اردهال است، شستشو دادند و دفن کردند و به هین جهت هر سال مراسمی به یاد شهادت ایشان که به مراسم قالی شویان معروف است در مشهد ارهال برگزار می شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۰:۴۷

31 روز از بهار زیبای 98 گذشت و وارد روزی شده ام که همه اش زیبایی است. مهمترین عید شیعیان امروز رقم خورد.. نیمه شعبان، زاد روز حضرت حجت ابن الحسن عج الله تعالی فرجهم. همه در انتظار شمایند شمایی که چشم انتظار بیداری مان برای دیدار رویتان هستید اگر چه انصافاً لایق اش نیستیم چرا که اگر لایق دیدار رویتان بوده ایم این زودتر ها ماه رویتان را می دیدیم.آقا جان خودت بر ما ببخش چرا که سایه حضور شماست که ما هستیم.ببخش ما را به خاطر گناهانمان به خاطر غفلت هایمان به خاطر خودخواهی هایمان و ... .

السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تُصَلِّی وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُدُ. یا ابا صالح مددی.

اما بعد... چنین روزی بود که در سحرگاه روز 5 شنبه در شهر ری چشم به جهان گشودم. اگر چه در زاد روزم احساس می کنم که عمرم گذشت و چه حیف که گذشت. ای کاش می شد زمان را متوقف کرد و از بودن در این دنیا لذت برد. حال که نمی شود اما می توان از عمرمان به نحو احسن استفاده کرد.

اتفاق دیگری نیز امروز رقم خورد. پیامکی آمد مبنی بر موافقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با فصلنامه کوی اردیبهشت.خیلی وقتها منتظرش بودم و چه تصادفی از اسم نشریه با ماه موافقتش. الحمد الله. ان شا الله بتوانم فصلنامه کوی اردیبهشت را جان دهم

اما خبرهای خوش یکی پس از دیگری خود را نمایان کرد اما یک خبر بد نیز این روز مرا ناراحت کرد و مرا به فکر واداشت.ناراحتی ام را اگر چه پنهان کرده ام اما درونم در تلاطم است و قراری نداشت. ناراحتی ام نه از او و نه از پدر اوست که ارادتماندشان هستم. اما پناه می برم از شیطنت اطرافیان که موجبات این ناراحتی را فراهم کرد. کاش پر استقامت بودی و خود تصمیم می داشتی بر زندگی ات. کاش به نجوای دلت و جان پدرت گوش فرا می دادی. برایت آرزوهای زیبا دارم و از پدرتان نیز کمال تشکر را دارم و طلب مغفرت برای اطرافیانت.

...آری زندگی به سان امروز من است که گاه خوشی و گاه ناخوشی است. نباید در هیچ حال به خود مغرور بود. خداوند در قرآن می فرماید: «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ. [لقمان/18)] و روى خود را از مردم (به تکبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متکبّر فخر فروشى را دوست ندارد».

پس بیاییم به خود بازگردیم... همان طور که هستیم باشیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۱:۴۵

سال 97 با تمام فراز و نشیب هایش به پایان رسید. برای من سالی پر تجربه بود. موفقیت هایی را کسب کردم که خداوند را از این منظر شاکرم و البته در کنارش شکست هایی را نیز تجربه کردم و پخته تر شدم و مسیر زندگی و نگاهم به برخی موضوعات دگرگون شد و از این بابت هم از خداوند مهربان ممنونم. سال سختی از بابت اقتصادی برای بنده و البته برای تمام مردم سرزمینم بود. عدم ثبات قیمت ها و بالا رفتن قیمت ها مردم سرزمینم را سخت آزار داد و البته این امر همچنان ادامه دارد و از خداوند طلب یاری بندگانش را دارم. این دشواری ها به پایان خواهد رسید ان شاء الله.

آری وقتی نگاهی گذرا به 365 روز گذشته می کنم و عملکرد خود را می نگرم این امر برای بنده مسجّل می شود که خداوند هیچ تلاشی را بی پاسخ نخواهد گذاشت. آدمی به دلیل راحت طلبی اش خواه ناخواه دچار غفلت می شود و این امر در زندگی اش نمایان شده و پله های ترقی مادی و معنوی اش کُند می شود و از غافله عمر عقب می ماند. باید اندیشید به زدودن غبار غفلت های پنهان در زندگی و از گذشته هایمان درس گرفت و به جلو حرکت کرد. تلاش خمیرمایه حرکت است و برای حرکت در این عصر باید تلاش کرد.این حتمی است که آدمی بدون تلاش به هیچ موفقیتی نخواهد رسید.

گذشتها را فراموش کنیم هر چه بود و هر چه شد به پایان رسید. در حال زندگی کن و همین زمان حالت را دریاب که آینده ات را خواهد ساخت. پر انرژی و با صلابت و با توکل به خدای مهربان و توسل به ائمه معصومین علیهم السلام پیش رویم و این امر را در ذهنمان حک کنیم که هر قدمی که برای این امر برمی داریم برای رضای خدا باشد و بس.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۸ ، ۱۳:۰۹

راه را گم نکنیم ...

گاه در زندگی اجتماعی برخی مواقع اتفاقات و پیش امدهایی رخ می دهد که تا مدتها ذهن را مشغول خود می کند و تمرکز ذهنی و فعالیت انسان را تحت شعاع قرار می دهد. چاره ای جز مبارزه نیست. مبارزه با خود.ما راه را اشتباه رفته ایم که آن رویداد زندگی ما را تحت شعاع قرار داده است. ما مامنی غیر الله را انتخاب کرده ایم و آنچه بر سرمان آید حق مان خواهد بود. زندگی با همین ها معنا پیدا می کند با همین ناملایمت ها و روبرو شدن با آنها و پخته شدن در این راه. گاه باید سفر کرد چرا که در سفر خود را خواهی شناخت. اینکه در سختی ها عکس العمل ات چگونه خواهد بود. وقتی امری ذهن را درگیر کرد اگر در توان و مصلحت بود باید در رفع آن تلاش کرد و در غیر اینصورت باید به فراموشی سپرد که کار آسانی نیست. در هفته های اخیر موضوعی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود که عقل آن را حلاجی کرده بود و ارام گرفته بود ولی امان از دل، که توان درک و حل آن را نداشت و عقل تسلیم حرف دل می شد. روزها سخت برایم سپری می شد و کاری از دستم بر نمی آمد و خلاصه برای خلاصی از این دام دل با دوستانم راهی مشهد الرضا علیه السلام شدم و در مدت زمانی که انجا بودم آرامشم را دوباره به دست گرفتم و عزمم را برای شروعی دوباره و بازگشت به زندگی جذب کردم.

خدا را شاکرم برای بودن اش و برای امیدوار کردن بندگان نا امیدش. فقط باید در مسیر بود و در این مسیر صبر پیشه کرد و تلاش کرد که خداوند به بندگاش فرموده :استعینوا بالصبر و الصلاه ان الله مع الصابرین. ( بقره : 153)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۷ ، ۲۲:۲۱

انسانم آرزوست ...

وقتی که به کالبد زندگی خوب نگاه می کنم، گمشده ای در انتظار رسیدن من به اوست.اما دریغ از اینکه گاه در جهت او در حرکتم و هنگامی که امکان دیدارش را دارم از من دور می شود و مسافت ها طولانی شده و دستیابی به او محال.

زندگی را باید با چشم های تیز بین و دقیق نگریست. مدینه فاضله حرف نیست بلکه آفرینش آن به نگاه من و تو بستگی دارد. آری نگاه های من و تو به زندگی بوی مادیات می دهد. نه اینکه رفاه و آرامش و مادیات را به کلی نفی اش کنم نه ولی باید ارزش ها جا به جا شود و آن در رتبه های بعدی اهداف ما باشد.

زندگی چیزی جز ثبت خود در تار و پود زندگی نیست. ما آمده ایم تا از خود چیزی به یادگار گذاریم گاهی خوبی، گاهی کتابی،گاهی فداکاری، گاه... و گاه انسانیت.

آری انسانم آرزوست ...

امیدواریم شعار بیش نباشد و من و تو در هر جایگاه و مقامی هستیم اولین نکته و هدفمان انسان و انسانیت باشد. همان چیزی که این روزها رنگ باخته و خریداری ندارد.ولی این را به طور حتم مطمئن هستم که انسانیت در نهان ما هست اما گرد و غبار غفلت بر آن نشسته و نفس نفس های سختی می کشد.باید احیایش کرد همان طور که فردی که احیای قلبی- ریوی (CPR)  را انجام می دهد با یک تیر دو نشان می زند هم انسانی را نجات می دهد و هم انسانیت را.

در این دنیای خاکی چه انسانهایی که نامشان بر قلب ما جای دارند و ما مدیون آنهاییم. از بهمن بیگی ها گرفته تا دکتر مزداها و نلسون ماندلاها و گاندی ها و ... و اینان از خود انسانیت را به یادگار گذاشته اند.

امید است ما هم وارثان خوبی باشیم.

ان شاء الله

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۷ ، ۰۰:۰۶

بله آنچه زندگی را معنا می بخشد همین در کنار هم قرارگرفتن و چفت شدن تضادها با هم است.برای فهمیدن مفهوم "خوب" باید مفهوم "بد" نیز وجود داشته باشد و این دو در کنار هم قرار گیرد تا معانی آنها برایمان فهمیده شود.اصلاً زیباییِ زندگی به همین تضادهاست.شب و روز،طلوع و غروب،سرد و گرم، خوب و بد، زیبا و زشت، سخت و آسان، خار و گل و ... . این تضادها در کنار هم برای زیبا جلوه دادن زندگی به ما انسان ها آفریده شده است و هر کدام نیز کارکرد مخصوص به خود را دارند.اینکه گل در کنار خار هم نشین است خار به عنوان پاسپان و نگهبان عزیز خود یعنی گل عمل می کند. باید این تضادها باشد تا ما زیبایی ها و زشتی های دنیا را به خوبی درک کنیم. باید سختی باشد تا وقتی از آن رها شدیم و به آسانی رسیدیم معنای آرامش و آسایش را بفهمیم.

  سهراب سپهری چه زیبا می گوید: «زندگی، فهم نفهمیدن هاست.» بله ما آمده ایم برای درک آنچه قبلاً توان درکشان را نداشته ایم.ما مسیر زندگی را طی می کنیم برای تکامل خود و این امر تا زمان گذر از این جهان به جهان جاودان ادامه دارد.باید رفت اصلاً ما برای رفتن آمده ایم. شاعری می گوید:«اگر رفتی، بُردی/اگر خُفتی، مُردی.» باید رفت و همیشه در حال حرکت بود. حرکت یعنی زندگی یعنی تلاش برای رسیدن به کمال.

النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا

خدایا ما را از خواب خانمان سوز غفلت نجات ده ...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۷ ، ۱۱:۱۹

چند وقت پیش بود که یکی از رفقا کتابی در دست داشت که او به امانت نزد من گذاشت. اسم کتاب «رویای نیمه شب» نوشته «مظفر سالاری» ماجرای عشق هاشم، جوانی سنی به دختری از خانواده‌ای شیعه بود. قلم رمان، بسیار روان و دلچسب بود به طوری که رمان 300 صفحه ای را یک روزه تمام کردم و لذت بردم.ماجرای رمان اگر چه تا حدودی تخیلی است اما در آن ماجراهایی مذهبی و تاریخی گنجانده شده است.

خمیر مایه این رمان ماجرای ابوراجح حمامی است که نویسنده آن بدان شاخ و برگ داده و رمان حاضر را نگاشته است و این قسمت داستان و شخصیت ابوراجح حمامی واقعی است.

به نقل از علامه مجلسی چنین می‌خوانیم: ابوراجح مردی دوستدار صحابه و معتقد به امامت امام زمان (عج) بود که در شهر حلّه می‌زیست. حاکم این شهر که مرجان صغیر نام داشت از ناصبیان (دشنام دهندگان به ائمه) بود. وی با شنیدن وصف حال ابوراجح خواست که او را شکنجه کنند تا از اعتقاد خود برگردد. کارگزاران حاکم ابوراجح را تا به حد هلاکت شکنجه دادند تا حدی که تمام دندان‌هایش ریخت. آنگاه او را از ریسمانی آویخته به بینی‌اش در تمام شهر گرداندند. وقتی‌که حاکم امر به قتل ابوراجح داد، گروهی از بزرگان شهر او را شفاعت کردند و از حاکم خواستند او را به حال خود بگذارد تا بمیرد، چون ابوراجح مردی ضعیف‌الجثه و پیر و بیمار بود و کسی تصور نمی‌کرد بتواند از این شکنجه جان سالن به در ببرد. پس مرد عذاب دیده را به حال خود گذاشتند و فردای آن روز مردم شهر دیدند ابوراحج به جوانی رعنا و سالم تبدیل‌شده است. خود او این کرامت را نتیجه استغاثه از امام زمان و شفا گرفتن از این معصوم می‌دانست، مردم شهر نیز با دیدن چنین معجزه‌ای به مذهب شیعه گرایش پیدا کردند و حتی حاکم ستمکار از آن به بعد شیوه خود در بی‌احترامی به شیعیان را تعدیل کرد.

خواندن و دیدن تیزر کتاب «رویای نیمه شب » خالی از لطف نیست.

دریافت
مدت زمان: 7 دقیقه 6 ثانیه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۷ ، ۲۰:۰۸

فصل نامه فرهنگی و هنری ســرو آیین

سروآیین، مجالی است برای گفتن از ناگفته ها، از رسم های از نفس افتاده و پابرجا، از مردمان بی نام و نشان و نام آشنا ... از وطن؛ برای «نام جاویدش» برای «صبح امیدش»... هدف، نگاشتن و به یک جا گِرد آوردن صفحاتی است در خور شأن تاریخ و فرهنگ و داشته های سرزمین مان، تا بهتر و نیکوتر و شایسته تر بشناسیم و بشناسانیم ایران را ... این بار، از دیار انار و قنات و خاک و خشت و بادگیر می نویسیم، که آنچه می ماند «قلم» است.

امید که پررنگ بنگارد و ردی از خود بر جای گذارد...

«تو را ای گرانمایه، دیرینه ایران       تو را ای گرامی گهر دوست دارم»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۷ ، ۱۰:۵۹

به نام ایزد منان

عبارت بالا رو اتفاقی روی شیشه یه ماشین دیدم و علی رغم تضادی که بین «ماندن» و «رفتن» وجود داره ولی با دقت به عبارت معلومه که کاملاً درسته. در حال حاضر تمام جوامع بشری به نوعی دچار سردرگمی و عدم درک صحیح از خود شده اند و با یه مشاهده به دور و وَر خودمون به افرادی بر می خوریم که تو زندگی اجتماعیشون به نوعی روزمرگی دچار هستند. این افراد از دو حال خارج نیستند: یا جهت حرکت رو پیدا نکردند و هنوز به دنبال اونند و یا جهت رو می دونند ولی عزم سفر ندارند. به هر صورت هر دو دسته به طور حتم دچار زیان غیر قابل جبرانی تو زندگی میشن و شاید بتونیم بگیم که ضرر اون کسی که جهت حرکت رو پیدا کرده ولی حرکت رو اغاز نکرده شاید به مراتب از دسته دیگه هم بیشتر باشه.

تو زندگی امروزه افرادی موفقند که برخلاف جهت حرکت عموم مردم در حرکت باشند برای مثال وقتی که سری به متروی تهران می زنیم از خیل عظیمی از جمعیت، معدود افرادی رو می بینیم که به فعالیتهای مفیدی چون مطالعه کتاب و ... مشغولند و اغلب افراد در روزمرگی گرفتارندو به نحوی گذران و سپری شدن عمر خودشونو می بینند. بله اونچه انسان رو به موفقیت می رسونه حرکت و رفتنه و اونچه انسان رو راکد نگه می داره موندن تو یه نقطه است درست مثل چشمه ای که در حرکته که همیشه زلاله و زنده ست و از طرفی مثل آبی که راکد تو چاهی مونده و متفعن شده.

بنابراین برای اینکه بتونیم تو زندگی اجتماعی، خانوادگی و شغلی مون موفق باشیم باید تلاش کرد و همیشه در حرکت بود چرا که موتور محرک هر پیشرفتی با حرکت کردن و تلاش کردن کار می کنه و بدون حرکت محکوم به شکسته. موید این کلامم حکایتی ازسعدی تو گلستان هستش بدین مضمون که :شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند، سربنهادم و شتربان را گفتم: «دست از من بدار»

پای مسکین پیاده چند رود؟                                       کز تحمل ستوده شد بُختی

(معنا: در راهی که شتر زورمند از برداشتن بار ناتوان شده است، بیچاره ای چو من چقدر می تواند پیاده رود؟)

تا شود جسم فربهی لاغر                                         لاغری مرده است از سختی

(معنا: تا بدن شتر تنومند از شدت خستگی لاغر شود، لاغری چو من از خستگی مرده است)

گفت: ای برادر، حرم در پیش است و حرامی(راهزنان) در پس(پشت سر ما). اگر رفتی، بُردی و گر خُفتی، مردی

خوش است زیر مغیلان به راهِ بادیه خفت         شبِ رَحیل، ولی ترک جان باید گفت

(معنا: در شبانگاه سفر، خوابیدن زیر درخت خار در راه بیابان بسیار دلچسب است؛ولی ناچار باید دست از جان شست.)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۷ ، ۲۳:۰۲

یا اُخت الرضا (س) مددی


مدتهاست که مهمان شمایم.شمایی که کریمه اهل بیت هستید.مردم قم هر چه دارند از برکت وجود شماست.خانه های این دیار طواف گونه شما را احاطه کرده اند. بی بی جان دیار شما، دیار عاشقانی است که در راه رسیدن به معشوق در حرکتند. آری شما هم عاشق دیار یار بوده اید. وقتی که عزم سفر دیدار برادرتان امام رضا علیه السلام را کردید در این راه سختی ها را به جان خریدید و چه حیف که این وصال صورت نگرفت.این که محبت خواهر و برادری بر سر زبانها افتاده از حرکت عاشقانه شما برای دیدار برادرتان بوده. اصلاً مصداق دلدادگی، شمایید. آری وقتی می بینم که شما دوری و سختی راه را به جان می خرید تا لحظه ای روی برادرتان را ببینید به این عشق و عاشقی تان غبطه می خورم.آری اگر حرکت شما نبود این دلدادگی خواهر و برادری هم افسانه می شد. شما برکت قم هستید . اگر شما نبودید قمی هم وجود نداشت. اینکه هر سال بر مشتاقان این سرزمین افزایش می یابد به خاطر وجود و حضور آرامش بخش شماست.

وقتی که از مسجد اعظم قدم گذاشتم و وارد صحن شدم یک آن دلم گرفت و بغض وجودم را آزرد. رو به ضریح شما، دست بر سینه، اذن دخول و سلام بر شما.قدم قدم از ستون های مسجد اعظم که گویی سریازگونه به احترام شما، خبردار بوده اند عبور کردم.حرمت چه آرامشی دارد.وصف ناشدنی است گویی تکه ای از بهشت خداست.همه دور ضریحت را طواف گونه گرفته بودند یکی اشک می ریخت یکی دعا زمزمه می کرد و خلاصه همه خلاصی از گرفتاری هایشان را از شما می خواستند. اگر شما نبودید ما چه کار می کردیم.این که چند سالی مهمان شماییم لطف شما بوده و اگر در این میزبانی شما، ادب میهمان بودن را ندانستیم بر ما ببخش.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۷ ، ۰۷:۲۲